دوستت دارم ...

 

شیرین لبی که، شکر خدا، درکنارمش

سهل است اگرعزیزتر از جان شمارمش

محبوب من، فرشتۀ من، دلبرِ من است

از جان و دل چو جان و دل دوست دارمش

گر شیرِ مرغ خواهد و گر جانِ آدمی

ور پشت کوه قاف، بیابم، بیارمش

جانِ عزیز را که بود مایۀ حیات

گر زان که یک اشاره کند، می سپارمش

نقدینه یی که میدهدم گاهگه پدر

بوسیده وز شوق مقابل گذارمش

چونان که بت پرست به بت سجده می برد

شب تا سحر نماز محبت گزارمش

گر دیگری نگه کند او را به چشم بد

نقش اجل به دفتر هستی نگارمش

وقت وداع، الهۀ عشق و حُسن را

از بهر حفظ بر سر ره می گمارمش

اینها کم است در بر آن لحظه یی که شب

لب برلبش نهاده به خود می فشارمش

 (مهدی اخوان ثالث)

/ 1 نظر / 12 بازدید
پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا